نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

چرا جوان ها يكباره گوشه گير مي شوند؟

چرا جوان ها يكباره گوشه گير مي شوند؟


چرا جوان ها يكباره گوشه گير مي شوند؟

   در شرايط عادي بسيار ديده شده جواناني كه به مرحله رشد مي رسند يكباره خود را از مصاحبت والدين و بزرگترها كنار كشيده و عزلت و تنهايي بر مي گزينند ؛ درست مثل كرم ابريشمي كه در نهايت صبر و حوصله و آرامش به دور خود تار مي تند تا به پروانه اي تبديل شده و به پرواز در آيد.

خيلي از پدر و مادرها متوجه اين موقعيت و ضرورت رشد فرزندان خود نشده غالباً با دلسوزي هاي بسيار و پرسش هاي مكرر و سؤالاتي مثل: چه شده، چه اتفاقي افتاده، چرا اين قدر ساكتي، چرا حرف نمي زني ؟ (كه البته بيشتر جنبه خير خواهانه دارد ) آرامش و امنيت روحي جوانان را برهم مي زنند.  گاهي هم با عكس العمل هاي تلخي از طرف جوان خود روبرو مي شوند كه در نهايت منجر به تشكيل يك حلقه معيوب درروند ارتباط خانواده و فرزندان مي شود.  در اين قبيل مواقع گاهي فرصتي پيش مي آيد كه بزرگترها مي توانند با دخالت هاي حساب شده وارد معركه شده و از بحران روحي جوانان بكاهند.

 

دوران شگفت انگيز

واقعيت اين است كه اين دوران يكي از شگفت انگيزترين و توفاني ترين دوره هاي حيات جوان است. جوان در اين دوره شكافي عميق و پرتگاهي ناپيدا در درون خود احساس مي كند ؛ يعني از يك طرف آرامش و بي خبري دوران كودكي را پشت سر گذاشته و از طرفي هنوز به اعتماد به نفس كامل و استحكام روحي لازم نرسيده است . يك روز رفتار و حركات بچگانه دارد و از هر مسئوليتي شانه خالي مي كند و روزي ديگر آن چنان احساس بزرگي مي كند كه مي خواهد دنيا را اصلاح كند. دراين حال گاهي ساعت ها به سكوت و انزوا پناه مي برد  و گاهي به اجتماعات شلوغ و پر سر و صدا روي مي آورد طوري كه حتي بلندترين صداي موسيقي هم او را راضي و ارضائش نمي كند.  يا گاهي وجود خود را متزلزل و در آستانه ويراني مي بيند و گاهي خود را متكبر و از خود راضي نشان مي دهد تا نشانه هاي عدم ثبات و تزلزل دروني خود را بپوشاند.

 

عبور از بحران

دراين شرايط بحراني هر نوع دخالت مستقيم و يا بازگويي اشتباهات و خطاهاي احتمالي باعث ايجاد عناد، لجاجت و عقب نشيني آنان و نوعي سرخوردگي جوان مي شود . كارشناسان مسايل اجتماعي - خاصه آنان كه در مسائل جوانان دستي و مطالعه اي دارند - معتقدند بهترين چاره  براي عبور از اين بحران "سكوت آگاهانه"، "انتظار بيدار" و "ايجاد تفاهم و اطمينان" است.

اگر به اين شيوه رفتار شود نوجوان و جوان به تدريج خود را به بزرگترها نزديك كرده و با ميل و رغبت باطني دست كمك و راهنمايي آنان را مي فشارد و سرانجام در يك جو اعتماد و تفاهم ، آرامش و امنيت لازم براي رشد و بالندگي جوانان فراهم مي شود.

اما اگر اين "سكوت آگاهانه" و "انتظار بيدار" به "خواب غفلت" بدل شود و پدر و مادر خود را به دليل عجز وسهل انگاري و يا ضعف وبي تفاوتي از دنياي فرزندان خويش كنار بكشند و آنها را به حال خود رها سازند ، جوانان روز به روز آشفته تر و بيقرارتر مي شوند ؛ حس احترام و اعتمادي كه نسبت به بزرگترها داشتند و نيز معيارهاي ارزشي را كه براي  رشد نيروي داوري خود لازم دارند از دست مي دهند و خود را نيز درهم شكسته مي بينند و اين تغيير و تحول ذهني در پاره اي زودتر و در برخي ديرتر صورت مي گيرد . عده اي هم به غلط تصور مي كنند كه دوران رشد يكباره تمام مي شود و جوان مي تواند كليه مسائل و مشكلات روحي و سرسختي هاي دوران بلوغ را كنار بگذارد و تسليم محض و بي اراده بزرگترها شود ؛ در حالي كه در خيلي از موارد نه تنها جريان رشد كامل نشده بلكه زودتر از موعد قطع شده است. متأسفانه برخي از والدين راحت طلب نمي توانند دريابند كه اين نوع به عقل رسيدن چيزي جز قطع ناگهاني فعل و انفعالات سالم و در عين حال توفاني دوران بلوغ نيست و بيشتر به پوسيدگي زودرس يك ميوه نارس شباهت دارد .

 

تربيت آگاهانه

به نظر انديشمندان ، بي تفاوتي و سهل انگاري بزرگترها همان قدر آرامش زمان رشد را برهم مي زند كه دخالت ها و امر و نهي هاي بيش از اندازه و نابجاي آنان . اگر كسي بخواهد نوجوان و جوان خود را نه از طريق رام كردن و خام كردن ، بلكه از راه تربيت صحيح و آگاهانه به آزادي، تفكر، استقلال رأي و احساس مسئوليت فردي و اجتماعي هدايت كند لازم است در نهايت متانت و بردباري دورادور و بدون دخالت مستقيم و احياناً تحميل كمك خود ، او را در راه سخت و ناهمواري كه در پيش دارد همراهي كند. او بايد بداند رشد عقلي و روحي انسان خواه سريع ، خواه كند، خواه با كمك بزرگترها و يا بدون دخالت آنها به همان نسبت پيچيده است كه تحول  حيات در سير آفرينش و تبديل يك كرم ابريشم بي دفاع به يك پروانه ي بلند پرواز...