نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

پرورش استعداد کودک

پرورش استعداد کودک


پرورش استعداد کودک

 منبع: سيد عليرضا فاخري و محمد حسين منتظري

از آنجا که پرورش استعدادهاي کودک تأثير ويژه اي در تربيت صحيح او دارد، شناخت اين استعدادها و جهت دهي به آنها امري ضروري خواهد بود. استعدادهاي گوناگوني از قبيل استعداد ديني، علمي، اخلاقي، عاطفي و غيره در انسان وجود دارد .

الف- استعداد ديني

هر انساني از فطرت الهي برخوردار است و اين گرايش از ابتداي کودکي در او وجود دارد. اگر اين استعداد الهي شکوفا شود و با تربيت صحيح، کودک به سوي خدا و گرايشات الهي ومعنوي رهنمون گردد، روح ديني در او زنده شده، انساني متديّن بار مي آيد، ولي اگر در دوران کودکي هيچ گونه هدايت وراهنمايي در زمينه ي شکوفايي اين استعداد انجام نشود، ممکن است با گذشت زمان فطرت الهي او، از مسير صحيح منحرف شود، بنابراين، پدر و مادر در مورد پرورش استعداد ديني کودک، وظيفه ي مهمّي به عهده دارند. امام سجّاد عليه السلام مي فرمايد:
«و انک مسؤول عمّا وليته به من حسن الادب والد لاله علي ربه»(1)
تو پدر) در سرپرستي فرزند خود مسؤول هستي که طفل را مؤدّب و با اخلاق پسنديده پرورش دهي و او را به سوي خداوند متعال راهنمايي کني .
غفلت از اين وظيفه ي اساسي، مي تواند ضربه هاي بزرگي به ايمان و دين فرزند ما وارد کند. از اين رو، رهبر بزرگوار اسلام در سخني عتاب آلود، نگراني خويش را از سهل انگاري در اين مورد چنين ابراز مي دارد:
واي بر فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان! عرض شد: اي رسول خدا از روش پدران مشرک؟ فرمود، نه. ازپدران مسلمان، که به فرزندان خود هيچ يک از واجبات ديني را نمي آموزند و به مقدار ناچيزي از امور مادي درباره ي آنان قانعند. من ازچنين کساني بيزار وآنان از من بيزارند. (2)
پدر ومادر بايد با بيدار کردن شعور مذهبي کودک ومتجلّي کردن شخصيّت الهي او، به رشد مذهبي اش کمک کنند. سخنان پدر و مادر بايد بگونه اي باشد که کم کم او را متوجّه خدا کند و با بيان بعضي از اوصاف الهي نظير رحمت، عدالت و احسان خدا که براي کودک جالب و جذّاب است، کودک را به خدا علاقه مند سازند.
در تربيت ديني کودک، توجّه به نکات بسياري لازم است که برخي را به عنوان نمونه در زير مي آوريم:

1- انجام آداب اسلامي

شايسته است که پدر و مادر مسلماني که صاحب فرزند مي شوند، نخست آداب ويژه ي ولادت را که اسلام بيان کرده، درباره ي او پياده کنند واز روزهاي نخست زندگي، او را با آداب اسلامي آشنا سازند. (3)
علاوه بر اين، شايسته است نام نيکويي براي کودک انتخاب شود، چراکه نام هرکس، تأثير زيادي در شخصيّت او دارد. هر اسمي تداعي کننده ي معنايي خاص و ارائه دهنده ي الگويي ويژه است، بخصوص اگراز نام شخصيّتي ممتاز گرفته شده باشد. در اين صورت، ويژگيهاي شخصيّت مورد نظر به صاحل اسم سرايت کرده، از اين رهگذر در او تأثير مثبت يا منفي مي گذارد.
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله مي فرمايد:
«من حق الولد علي والده ثلاثه: يحسن اسمه و يعلمه الکتابه و يزوجه اذا بلغ» (4)
سه چيز از حقوق فرزند بر پدر است: اسم نيکو برايش انتخاب کند، نوشتن به او بياموزد و وقتي به سنّ بلوغ رسيد، برايش همسر بگيرد.
در اين ميان، نامهايي از اولويت برخوردارند که يادآور بندگي خدا باشد (5) مانند عبدالله، عبدالرحيم، عبدالرّحمان... و در مرحله ي بعد، اسامي پيامبران و امامان که بهترين آنها نام مبارک «محمّد» است. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمود:
«من ولد اربعه اولاد و لم يسم احدهم باسمي فقد جفاني» (6)
هر کس داراي چهار فرزند شود، و هيچ يک را به اسم من ننامد، به من جفا کرده است.
روشن است که اين نامگذاري براي ما و فرزندانمان سودمند است و موجب رشد معنويّت در خانواده و پرورش مذهبي فرزندان ما خواهد بود.

2- آموزش ديني

کودک با فطرت الهي خويش آمادگي دارد که با آموزشهاي ديني آشنا شود، به عبارت ديگر يک نياز دروني او را به فراگيري آموزشهاي ديني فرا مي خواند. اگر پدر و مادر، به اين نياز کودک جواب مثبت ندهند و با آموزشهاي سازنده و آگاهيهاي لازم او را هدايت نکنند، ممکن است ذوق و گرايش ديني کودک مخدوش شده و افکار انحرافي در ذهن او رسوخ کند. از اين رو، پدر و مادر بايد کودکان خود را با آموزشهاي ديني و سخنان هدايتگر معصومين آشنا سازند، تا آنها را از غلتيدن دردام انحرافات فکري نجات دهند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«بادروا اولادکم بالحديث قبل ان يسبقکم اليهم المرجئه» (7)
قبل از آنکه مرجئه (منحرفان) از شما پيشي گيرند، به حديث آموزي فرزندانتان اقدام کنيد.
بنابراين، از همان زماني که در ذهن کودک سؤالهايي درباره ي مبدأ و معاد وديگر مسائل ديني مطرح مي شود، بايد با ارائه ي پاسخهاي سنجيده و متناسب، عقل و روح او را مجذوب زيباييهاي معنوي کرد، تا از همان ابتدا علاقه ي به خدا و پيامبران الهي و ائمّه اطهار عليهم السلام در جان او رشد يابد. بهتر است، صفاتي که براي کودک شيرين تر است و محبت واميدواري به خدا در دلش پرورش مي دهد- مانندعدالت و رحمت خداوند- بازگو شود تا تصوّري دوست داشتني از خداوند داشته ووي را به سوي دينداري سوق دهد.
والدين بايد با ظرافت و حوصله، روح کودک را با آموزشهاي ديني آشنا کرده، هرگاه استعداد پذيرش مرحله ي بالاتري را در او ديدند، به آن مرحله راهنمايي اش کنند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
در دو سالگي کلمه ي توحيد «لا اله الا الله» را و در چهار سالگي «محمد رسول الله» را به کودک بياموزند. در پنج سالگي روي او را متوجّه قبله کرده، به او بگويند که سر به سجده بگذارد. بعد از شش سالگي، رکوع و سجود صحيح را به او بياموزند. در پنج سالگي روي او را متوجّه قبله کرده، به او بگويند که سر به سجده بگذارد. بعد ازشش سالگي، رکوع و سجود صحيح را به او بياموزند و در هفت سالگي به او بگويند دست و رويت را بشوي و نماز بگذار و چون نه ساله گردد. وضو يادش دهند. (8)
امام صادق عليه السلام نيز مي فرمايد:
ما کودکان خود را در سنّ پنج سالگي به نماز وامي داريم؛ شما نيز آنها را در سنّ هفت سالگي به نماز واداريد. همچنين ما به فرزندانمان در سنّ هفت سالگي دستور مي دهيم که به اندازه ي طاقتشان روزه بگيرند؛- يک روز، نصف روز، کمتر يا بيشتر؛ و هر گاه تشنگي و گرسنگي بر آنها غلبه کرد، افطار مي کنند- تا به روزه عادت کنند، ولي شما اطفالتان را در نه سالگي به روزه واداريد، هر مقدار از روز را که مي توانند و هرگاه تشنگي بر آنها چيره شد، افطار کنند. (9)

ب- استعداد علمي

استعداد علمي از جمله استعدادهاي کودک است که بايد پدر و مادر به آن توجه کرده، آن را به رشد و شکوفايي برسانند. پرورش اين استعداد از دوجنبه قابل بررسي است:

1- پرورش استعداد حقيقت جويي

استعداد حقيقت جويي درنهاد هر انساني بطور فطري وجود دارد و بهترين راه رشد آن، تقويت قدرت تفکّر در کودک است. بديهي است که پر کردن ذهن کودک از معلومات، بدون به کار گرفتن قدرت تفکّر، قوه ي خلاقيّت و نو آوري و تحرّک فکري او را از بين مي برد و معلومات تحميل شده، چندان ثمره اي نخواهد داشت.
از نظر اسلام، آن علمي مطلوب است که آميخته با تفکّر بوده، حسّ حقيقت جويي را در انسان زنده کند.
امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود:
«العلم علمان علم مطبوع و علم مسموع و لا ينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع» (10)
علم دو گونه است، دانش فطري (طبيعي) و دانش اکتسابي؛ اگر دانش فطري نباشد، اکتسابي هم سود نمي دهد.
اگر انسان تفکّر نکند، نمي تواندن از آموخته هاي خويش، انديشه هاي سودمندي به دست آورد. بنابراين، بهترين ابزار کسب حقيقت، پرورش قدرت تفکّر در کودک است.
امام علي عليه السلام مي فرمايد:
«لا علم کالتفکر» (11)
هيچ علمي مانند تفکر نيست .

2- آموزشهاي علمي و مهارتهاي اجتماعي

کودک براي رشد خود، نيازمند آموختن بسياري از مطالب علمي و مهارتهاي اجتماعي است و بدون آن نمي تواندبه زندگي مطلوب و سازنده اي دست يابد. بدين جهت، پدر و مادر بايد از همان ابتدا، ذوق علمي او را تقويت کنند و از زماني که آمادگي فراگيري آموزشهاي علمي او را احساس کردند، بدان همت گمارند. در اين مسأله بايد شرايط سنّي و آمادگي ذهني کودک در نظر گرفته شود. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«الغلام يلعب سبع سنين ويتعلم سبع سنين ويتعلم الحلال و الحرام سبع سنين» (12)
کودک تا هفت سالگي بازي کند، هفت سال دوم قرآن بياموزد و هفت سال ديگر حلال وحرام رافرا گيرد.
پدر و مادر همواره بايد به پرورش علمي واجتماعي کودک توجّه داشته باشند تا با راهنماييهاي لازم در اين زمينه، رشد کودک ميسّر شود. امام حسن عليه السلام فرزندان وبرادر زادگانش را فراخواند و فرمود:
«انکم صغار قوم ويوشک ان تکونوا کبار قوم آخرين. فتعلموا العلم فمن لم يستطع منکم ان يحفظه فليکتبه و ليضعه في بيته» (13)
همه ي شما کودکان يک گروه هستيد و بزودي بزرگان گروهي ديگر خواهيد شد. بنابراين، دانش بياموزيد و هر کدام نمي توانيد آن را به خاطر بسپاريد، بنويسيد و يادداشتها را نگه داريد.
راهنمايي و تشويق پدر و مادر در مورد يادگيري دانش، بيش از توبيخ و سرزنش تأثير مي گذارد و بهتر است بيشتر از اين روش استفاده شود، چرا که اقدامهاي توبيخي و تنبيهي چندان مؤثر نيست، بلکه موجب سرخوردگي او از علم و دانش مي شود.
آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز از موارد لازمي است که بايد در دوران کودکي انجام گيرد و برخي از آنها بگونه اي است که در دوران کودکي بهتر آموخته مي شوند و فراگيري آنها در بزرگي با مشکل روبه رو مي شود. آموزش مهارتهاي اجتماعي در رشد شخصيّت اجتماعي کودک نقش بسزايي دارد. در اين ميان، بعضي از مهارتها از ضرورت بيشتري برخوردارند که مصاديق آن در جوامع گوناگون متفاوت است. پدر و مادر بايد متناسب با وضعيّت جامعه و نيازهاي موجود اجتماعي، نسبت به تعليم اجتماعي کودک کوشا باشند. بطور مثال: سوارکاري، تيراندازي از ضروريات زندگي صدر اسلام بوده و اسلام بدان اهميّت ويژه اي مي دهد و براي رونق دادن به آن، برد و باخت در آنها جايز مي داند.
امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد:
«علموا اولادکم السباحه والرمايه» (14)
به فرزندانتان شنا و تيراندازي بياموزيد.

ج- پرورش استعداد اخلاقي

کودک، گرچه در ابتداي طفوليت، قدرت تشخيص همه ي صفات خوب و بد را ندارد، امّا با گذشت زمان وبر اثر رشد عقلي و عاطفي، بتدريج خوب و بد را تشخيص داده، وجدان اخلاقي در او شکل مي گيرد. کودک به پيروي از پدر ومادر خود، اموري را بد شمرده، از آن دوري مي کند و اموري را نيک دانسته، به انجام آن مبادرت مي ورزد. بدين ترتيب، صفات اخلاقي در کودک شکل مي گيرد. از اين رو، توجّه به نوع رفتار با کودک، اهميّت بسيار دارد. رفتار پدر و مادر مي تواند براي کودک تأثير منفي يا مثبت اخلاقي داشته باشد. آنها با مراقبت از رفتار خود در برابر کودک، بايد از هرگونه بدآموزي جلوگيري کنند.
پرورش اخلاقي کودک موجب سعادت دنيا و آخرت او مي شود و سلامت نفس و رضايت خاطر اورا فراهم نموده، موجب عزّت و ارجمندي او مي شود.
«ارضي الناس من کانت اخلاقه رضيه»(15)
خشنود ترين مردم کسي است که اخلاقش پسنديده باشد.
پدر و مادر علاوه بر رفتار نيک، بايد ذهن کودکان را نيز به مفاهيم اخلاقي- چه زشت و چه زيبا- آشنا سازند تا آنها با شناخت صحيح از واژه هاي اخلاقي با آن برخورد حساب شده داشته باشند.
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
«لو يعلم العبد ما في حسن الخلق يعلم انه محتاج ان يکون له خلق حسن» (16)
اگر انسان مي دانست چه فايده اي در اخلاق نيک است، مي فهميد که به آن نياز دارد.
بنابراين، بايد به کودک فهماند که اخلاق نيکو، سبب سرافرازي وزندگي شرافتمندانه ي او خواهد شد، همان گونه که اخلاق زشت، سرافکندگي ، خواري و نکبت زندگي را در پي دارد. به تعبير علي عليه السلام :
«رب عزيز اذله خلقه و رب ذليل اعزه خلقه» (17)
اي بسا عزيزي که اخلاقش او را خوار ساخته، و چه بسا ذليلي که اخلاقش او را سرافراز کرده است.
در اين مجال به مهمترين صفات اخلاقي که تأثير زيادي درشکل گيري شخصيّت اخلاقي کودک دارد، مي پردازيم:

1- راستگويي

راستگويي از صفات پسنديده اي است که لازمه ي حيات راستين وشرافتمندانه است. شخص راستگو نزد همه عزيز، محترم و داراي شرافت و بزرگواري است و دروغگو نزد ديگران بدنام، بي آبرو و بي ارزش است. امير مؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«الصادق علي شفا منجاه و کرامه والکاذب علي شرف مهواه و مهانه» (18)
راستگو در شرف نجات و بزرگواري و دروغگو درپرتگاه هلاکت و خواري است.
دروغگو نه تنها خود را نزد ديگران ضايع و بي آبرو مي کند، بلکه به ايمان خود نيز لطمه مي زند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
«ان الکذب هوخراب الايمان» (19)
دروغگويي همان خرابي ايمان است.
کودک در نخستين روزهايي که لب به سخن مي گشايد، چيزي جز راست نمي گويد، بطوري که راستگويي او ضرب المثل شده، مي گويند: «سخن راست را بايد از کودک شنيد.» منشأ اين راستگويي، فطرت پاک و بي آلايش اوست. بنابراين، پدر و مادر بايد مواظب باشند که خود يا ديگران به او دروغ ياد ندهند.
پدر و مادر بايد محيط خانواده را بر اساس راستي و درستي بنا کنند و عواملي را که باعث دروغگويي کودک مي شود، از بين ببرند. ازجمله ي اين عوامل، ترس شديد از مجازات است؛ کودک براي فرار از مجازات شديد پدر و مادر که تاب تحمّل آن را ندارد، متوسّل به دروغ مي شود. از اين رو، تنبيه کودک نبايد بگونه اي باشد که موجب ترس بيش از حدّ او گردد.
عامل ديگري که کودک را به سوي دروغگويي سوق مي دهد، توقّعات بيش از حدّ پدر و مادر است که موجب مي شود کودک براي در امان ماندن از سرزنشهاي آنها به دروغ پناهنده شود. از جمله ي اين توقّعات، انتظار پدر و مادر از کودک براي به دست آوردن نمره ي ممتاز است، بدون اينکه به موقعيت درسي وظرفيت فکري او توجّه داشته باشند.
مهمترين عامل راستگويي کودک اين است که پدر و مادر، الگوي راستگويي باشند. اگر کودک احساس کند که آنها دروغ مي گويند، زشتي دروغ در نظر او از بين رفته و به آن مبتلا خواهد شد.

2- شجاعت

صفت شجاعت را نمي توان يکباره به دست آورد، بلکه از کودکي بايد به پرورش آن همّت گماشت و با رفتارهاي مناسب، روح شجاعت را در کودک دميد. کودکي که شجاع بار آيد، توان مقابله ي با مشکلات زندگي را خواهد داشت و همواره با عزّت و شرف زندگي خواهد کرد. امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد:
«الشجاعه عز حاضر» (20)
شجاعت، عزّت موجود است.
پدر و مادر بايد از هرچيز که موجب ترس کودک مي شود، مانند نقل داستانهاي ترسناک، تنبيه شديد و ... پرهيز کنند.
عامل مهمّي که شجاعت فرزند را تقويت مي کند، پرورش روح بلند همّتي کودک است. اگر پدر و مادر بتوانند روح بلند همّتي را در کودک خود تقويت کنند، او براي رسيدن به اهداف بلند خود شجاعت را کسب خواهد کرد. امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«شجاعه الرجل علي قدر همته» (21)
شجاعت مرد به اندازه ي همت اوست.
پرورش اوصافي چون غيرت، مردانگي و... در کودک، موجب رشد شجاعت او خواهد شد. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
«علي قدر الحميه تکون الشجاعه» (22)
شجاعت مرد به اندازه ي غيرت و حميّت اوست.

3- سخاوت

سخاوت از ديگر صفات پسنديده اي است که لازم است در کودک رشد يابد. اين اخلاق نيکو از صفات پيامبران الهي مي باشد و شايسته است که هر انسان مسلماني خود و فرزندانش را به اين صفت نيک بيارايد. امير مؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«السخاء خلق الانبياء» (23)
سخاوت از اخلاق انبياست.
سخاوت زيباترين جلوه ي اخلاق است؛ همان حضرت مي فرمايد:
«اکرم الاخلاق السخاء» (24)
گرامي ترين خلقها سخاوت است.
پدر و مادر بايد با مثال و بيان ساده به کودک تفهيم کنند که سخاوت، نيک و بخل ناپسند است. اگر زيبايي سخاوت وزشتي بخل براي کودک ترسيم شود، سخاوت در او ريشه خواهد کرد.

4- اعتماد به نفس

اعتماد به نفس لازمه ي رشد کودک و موجب تکامل حقيقي او در زندگي است. کسي که به خود اعتماد دارد، در رويارويي با مشکلات زندگي ونيز رسيدن به اهداف خود، به تلاش و کوشش خود متّکي است و از وابستگي به ديگران پرهيز مي کند.
پدر و مادر بايد به اين جنبه ي مهم و سرنوشت ساز کودک توجّه داشته، سعي کنند که با روش عملي، اعتماد به نفس کودک را تقويت کرده، از هر گونه رفتاري که موجب تضعيف اين روحيه مي شود، پرهيز کنند.
آشنا ساختن کودک با مشکلات و سپردن مسؤوليت به او، موجب اعتماد به نفس کودک مي شود. بدين گونه او مي آموزد که چگونه با مشکلات، دست وپنجه نرم کند و براي رسيدن به موفقيّت تلاش نمايد.
امام کاظم عليه السلام مي فرمايد:
«يستحب غرامه الغلام في ضغره ليکون حليما في کبره» (25)
کودک بهتر است در کودکي سختي ببيند تا در بزرگسالي بردبار شود.
بديهي است نبايد بيش از طاقت و توانايي کودک، به اومسؤوليت سپرد، چرا که افراط نيز نتيجه معکوس خواهد داد. تشويق کودک نيز به سهم خود بر افزايش اعتماد به نفس وي تأثير مي گذارد. از سوي ديگر، روند تربيت کودک بايد به سوي استقلال و قطع وابستگي به ديگران باشد .بر اين اساس، رسيدگي و توجّه افراطي به کودک، منجرّ به رشد و توقّعات بيش از حدّ و نيز وابستگي به پدر و مادر شده، از شکوفايي استعدادهاي کودک جلوگيري خواهد کرد.

5- شادابي

شادماني و انبساط خاطر، از جنبه هاي اخلاقي مثبت و مفيد بوده، زمينه ساز تحرّک و پويايي و فعّاليت انسان است. بر عکس، روحيه ي پژمرده و خمود و افسرده، هرگونه فعاليت و حرکت مثبت را از انسان سلب مي کند. لازمه ي تکامل روحي اجتماعي و اخلاقي، داشتن روحيه اي با نشاط و شورانگيز است. انسان کسل و دلمرده نمي تواند وظايف ديني و اجتماعي اش را بگونه اي شايسته انجام دهد.
امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود:
«الکسل يضر بالدين و الدنيا» (26)
کسالت براي دين و دنياي انسان زيان آور است.
امير مؤمنان علي عليه السلام نيز کسالت را فاسد کننده ي آخرت دانسته، مي فرمايد:
«الکسل يفسد الاخره» (27)
کسالت آخرت را تباه مي سازد.
اگر کودک دلمرده و افسرده پرورش يابد، نه تنها به دنياي خود نمي رسد، بلکه وظايف ديني وحقوق الهي را نيز ادا نمي کند.
اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«اياکم و الکسل فانه من کسل لم يود حق الله عزوجل» (28)
از کسالت بپرهيزيد، زيرا فرد کسل، حقّ خداوند را ادا نمي کند.
لازمه ي حيات کودک، شادماني و شور و نشاط است. اگر رفتار نادرست پدر ومادر، اين روحيه ي کودک را از بين نبرد، در بزرگي نيز، شور و نشاط او باعث تحرّک و فعّاليت بيشتر وي بوده، موجب موفقيّت کودک خواهد شد. در هر حال رفتار پدر و مادرنسبت به کودک، بايد با ظرافت و توجه به لطافت طبع وي، همراه باشد. آنها نبايد با رفتار تند و خشن، روحيه ي لطيف او را در هم شکنند، بلکه بايد با رفتاري مناسب، او را به سوي تکامل سوق دهند. در اين زمينه، رفتار متناسب پدر و مادر در سطح فکر کودک، و همزباني با او، تقويت کننده ي شخصيت کودک و حفظ شادابي و نشاط روحي است.
رسول گرامي اسلامي صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
من فرح ابنته فکانما اعتق رقبه من ولد اسمعيل و من اقر عين ابن فکأنما بکي من خشيه الله» (29)
کسي که دختر بچّه ي خود را شادمان کند، گويا بنده اي ا زفرزندان اسماعيل را آزاد کرده است و آن کس که ديده ي پسر بچّه ي خود را روشن کند(مسرورش نمايد) مثل آن است که از خوف خدا گريسته است.
سيره ي آن حضرت نيز الهام دهنده ي چنين روشي است:
مردي به نام يعلي عامري از محضر رسول خدا صلي الله عليه وآله خارج شد. جلوي منزل، امام حسين عليه السلام را ديد که با کودکان مشغول بازي است. طولي نکشيد که رسول اکرم صلي الله عليه وآله همراه يارانش از منزل خارج شد، وقتي امام حسين عليه السلام را ديد، دستهاي خود را گشوده، به سوي او رفت، ولي امام حسين عليه السلام خنده کنان به اين طرف و آن طرف مي دويد و پيامبر از پي او مي رفت تا سرانجام به او رسيد و دستي زير چانه و دستي به پشت گردشن نهاد و صورتش را بوسيد. (30)

پی نوشت:

1. تحف العقول، ترجمه جنّتي، ص 300، اسلاميه.
2. مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164.
3. ر.ک. تحريرالوسيله، ج 2، ص 309-311.
4. مکارم الاخلاق، ترجمه ي ميرباقري، ص 421، نشر فراهاني.
5. ر.ک. تحريرالوسيله، ج 2، ص 310.
6. فروع کافي، ج 6، ص 19.
7. فروع کافي، ج 6، ص 47.
8. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 425.
9. سنن النّبي، ص 157.
10. نهج البلاغه، ص 1245، حکمت 331.
11. بحارالانوار، ج 69، ص 409.
12. وسائل الشيعه، ج 15، ص 194.
13. بحارالانوار، ج 2، ص 152.
14. اصول کافي، ج 4، ص 47.
15. شرح غرر الحکم، ج 2، ص 413.
16. بحارالانوار،ج 10، ص 369.
17. همان، ج 71، ص 396.
18. نهج البلاغه، ص 208، خطبه ي 85.
19. بحارالانوار، ج 72، ص 247.
20. شرح غررالحکم، ج 1، ص 152.
21. همان، ج 4، ص 181.
22. همان، ص 312.
23. شرح غررالحکم، ج 1، ص 198.
24. همان، ج 2، ص 441.
25. وسائل الشيعه، ج 15، ص 198.
26. بحارالانوار، ج 78، ص 180.
27. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 45.
28. بحارالانوار، ج 73، ص 159.
29. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 424.
30. مستدرک الوسائل، ج 15، ص 171.