نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

نقش خانواده در بهداشت رواني

نقش خانواده در بهداشت رواني


نقش خانواده در بهداشت رواني

اشاره

در مقاله حاضر نويسنده با تشريح مفهوم بهداشت رواني، نقش خانواده را در ايجاد تعادل شخصيتي فرد مورد بررسي قرار داده است. در ادامه ديدگاه قرآن در خصوص بهداشت رواني افراد جامعه ارزيابي و تحليل شده است با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

مفهوم بهداشت رواني

روان پزشكان، فردي را از نظر رواني سالم مي دانند كه تعادلي ميان رفتارها و كنترل او در مواجهه با مشكلات اجتماعي وجود داشته باشد. از اين ديدگاه، انسان و رفتارهاي او در مجموع يك دستگاه درنظر گرفته مي شود كه براساس كيفيات تأثير و تأثر متقابل عمل مي كند. با اين نگاه ملاحظه مي شود كه چگونه عوامل متنوع زيستي انسان بر عوامل رواني- اجتماعي او اثر گذاشته و يا برعكس از آن اثر مي پذيرد؛ به سختي ديگر در بهداشت و تعادل رواني، انسان به تنهايي مطرح نيست بلكه آن چه مورد بحث قرار مي گيرد، پديده هايي است كه در اطراف آن وجود دارند و بر جمع نظام او تأثير مي گذارند و از آن متأثر مي شوند.

برخي بهداشت رواني را عبارت از پيشگيري از پيدايش بيماري هاي رواني و سالم سازي محيط رواني و اجتماعي دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداري از تعادل رواني، با عوامل محيط خود رابطه و سازگاري صحيح برقرار كنند و به هدف هاي اعتلاي تكامل انساني برسند.

به سخني ديگر از آن جايي كه انسان تركيبي از خير و شر، ماده و معنويت و تن و جان است همواره در حالت كشمكش دروني است. از اين رو، هرلحظه در معرض بحران هاي شخصيتي و خروج از تعادل است. قرآن براي حفظ تعادل شخصيتي، دستورها و آموزه هايي را بيان نموده است كه در سايه آن شخصيت انساني از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت رواني عبارت است از ايجاد تعادل شخصيتي در درون، ميان آن چه فطرت و غريزه ناميده مي شود؛ و در بيرون، ميان آن چه تعادل ارتباطي ميان فرد و محيط را برهم مي زند.

قرآن تأكيد مي كند كه خداوند به عنوان آفريدگار انسان، از يك غناي ذاتي برخوردار است و انسان به عنوان يك آفريده همواره گرفتار فقر ذاتي است؛ (فاطر.5) از اين رو هرگاه به علت عواملي اين ارتباط خود را در هرجا نشان ندهد، آن بخش با اختلال مواجه خواهد شد، هرچند كه اين اختلال هيچ گاه به نيستي و نابودي نخواهد انجاميد ولي در زندگي دنيوي و اخروي دچار تنگنا مي شود.

خداوند مي فرمايد: «و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا» (طه124.) هركس از ياد خدا و ارتباط با او اعراض كند در زندگي دچار تنگنا خواهد شد. اين تنگنا عبارت از همه مواردي مي شود كه انسان را از حالت تعادل شخصيتي بيرون مي برد و دچار بحران هاي جسمي و روحي مي نمايد. بنابراين تنها با بهره گيري از توحيد و ياد خداست كه بهداشت رواني و تعادل دروني و بيروني در انسان پديد خواهد آمد.

راهكارهاي قرآني در بهداشت رواني

مناسب ترين راه حل مشكل تضاد ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان، ايجاد هماهنگي ميان آن دو است. به اين معنا كه انسان در حدود شريعت، نيازهاي جسماني خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضاي نيازهاي رواني خويش نيز بپردازد.

اگر انسان در زندگي به ميانه روي و اعتدال و دوري از زياده روي و افراط در ارضاي انگيزه هاي جسماني و رواني ملتزم باشد، ايجاد هماهنگي ميان نيازهاي جسم و روح كاملا امكان پذير است. خداوند دراين باره مي فرمايد: «و ابتغ فيما آتاك الله الدار الاخره و لا تنس نصيبك من الدنيا» (قصص. 77) در آن چه خدا به تو داده سراي آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش كن.

با برقراري تعادل ميان جسم و روح، ماهيت انسان به طور حقيقي و كامل شكل مي گيرد. تعادل جسم و روح در شخصيت انسان، نمايانگر توازن عمومي است. هركس كه بخواهد از اين تعادل برخوردار باشد بايد به آموزه ها و دستورهاي قرآن توجه نمايد، زيرا نه تنها ايمان به آن گزاره ها و عمل به آن دستورها موجب تحقق بهداشت رواني است بلكه بهداشت جسمي بشر و سعادت دنيوي و اخروي او را نيز فراهم مي آورد.

از نظر قرآن، تعادل شخصيتي و شخصيت بهنجار در صورتي حاصل مي شود كه جسم و روح در آن متعادل باشد و نيازهاي هر يك به خوبي ارضا شود. انساني كه داراي شخصيت بهنجار است، به جسم و سلامت و نيرومندي آن اهميت مي دهد و نيازهاي آن را در حدود شرع مقدس روا داشته و برآورده مي سازد.

از آنجا كه اسلام و قرآن بنيادش بر محوريت توحيد است، تعادل و عدم تعادل شخصيتي را بر پايه عقيده به آن ترسيم و تصوير مي كند. قرآن مردم را براين اساس به سه دسته مؤمن، كافر و منافق دسته بندي مي نمايد.

از نظر قرآن مؤمن كسي است كه از تعادل شخصيتي برخوردار است اما كافر و منافق فاقد آن هستند؛ زيرا به نظر قرآن كفر و نفاق بيماري است كه مي بايست درمان شود و در حقيقت اين افراد از چنين تعادلي برخوردار نمي باشند. آموزه ها و دستورهاي قرآني در راستاي ايجاد تعادل و درمان اين بيماري است؛ ا ز اين رو قرآن خود را به عنوان دارو و درمانگر معرفي مي كند: «و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمه للمومنين» (يونس 75)؛ «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين» (اسراء. 28)

براين پايه، بهداشت رواني از نظر اسلام يعني ايجاد زمينه براي بروز ايمان به توحيد و عمل به آن چه او را به توحيد مي رساند و تعادل شخصيتي دروني و بيروني را پديد مي آورد.

نقش خانواده در ايجاد تعادل شخصيتي

اسلام براي پيشگيري و بهداشت رواني در دوره هاي مختلف زندگي، آموزه هاي دستوري و ارشادي متنوعي دارد. نخست به دوره جنيني مي پردازيم، زيرا سهم عوامل ارثي و مادرزادي در ايجاد اختلالات رواني بيش از ساير عوامل است؛ از اين روست كه اسلام به اين دوره توجه ويژه مبذول داشته است.

ما بسياري از صفات خود را از پدر و مادر به ارث مي بريم. رنگ چشم و مو، قد، وزن و شكل صورت و ساير اندام هاي ظاهري از جمله صفاتي هستند كه از والدين به فرزندان به ارث مي رسند. اين انتقال صفات از پدر و مادر به فرزندان، وراثت نام دارد. اين صفات از طريق ژن هاي موجود در كروموزوم، از طريق لقاح به فرزندان منتقل مي شوند. ژن ها، نگهدارنده خصلت هاي اصلي هر موجود زنده هستند. به اين ترتيب، مي توان به منشأ بسياري از فعاليت هاي حياتي و همين طور اختلالات جسمي و روحي و رواني انسان پي برد كه ريشه در وراثت دارد.

دكتر كارل مي گويد: مستي زن يا شوهر در لحظه آميزش، جنايت واقعي است؛ زيرا كودكاني كه در اين شرايط به وجود مي آيند اغلب از عوارض عصبي يا رواني درمان ناپذير رنج مي برند. (راه و رسم زندگي، كارل ص18)

امام صادق(ع) مي فرمايد: هر زني شوهر شرابخوار خود را اطاعت كند و با او همبستر شود گناهانش به اندازه ستارگان آسمان است و هر فرزندي كه از او بزايد پليد است (لالي الاخبار ص 762)

از سوي ديگر پاكي پدر و مادر، تأثير بسزايي در سلامتي روح و روان كودك دارد و اثرات آن پس از بلوغ نيز در ابعاد مختلف، خود را نشان مي دهد. قرآن مي فرمايد: «آن ديوار مال دو بچه يتيم در شهر بود و زير آن گنجي براي آن دو نهفته بود و پدرشان مرد صالحي بود. خدا مي خواست آن دو بزرگ شوند و گنج خود را استخراج نمايند و اين رحمتي از سوي پروردگار توست». (كهف.28)آيه تأييد مي كند كه نتيجه اخلاق و رفتار انسان تنها متوجه خود او نمي شود بلكه به فرزندان نيز مي رسد.

در دوره كودكي توجه به شخصيت كودك او را از بحران هاي روحي و رواني در امان مي دارد و تأكيد اسلام به آن است كه كودك را انساني با شخصيت و مستقل بار آورد. در اين ميان نقش مادر به مراتب مهم تر از نقش پدر است. او ماهها طفل را در رحم با شيرأ جانش و پس از تولد ماهها از مجراي سينه اش پرورش مي دهد. در اين مدت پدر و مادر وظيفه دارند كه ضمن رعايت قوانين بهداشتي، جسم و محيط زندگي خود را سالم نگه دارند، زيرا اگر آنها سلامت جسمي خود را به خطر اندازند طفل را گرفتار خطرات غيرقابل اغماض مي كنند و اثرات آن در آينده به صورت اندوه، افسردگي و اضطراب بروز مي كند.

دوره بلوغ از مهم ترين دوره هاي رشد انسان است كه ويژگي هاي خاص خود را دارد و توجه به آن مي تواند در بهداشت رواني فرد بسيار مؤثر باشد.

اين دوره از نظر فيزيكي و رواني تحولات بسيار ژرفي در فرد ايجاد مي كند. در اين دوره شرايط ناخوشايند جديدي در زندگي فرد بوجود مي آيد كه آرامش رواني او را مختل مي سازد.

تحكيم مباني خانواده و فرهنگ آن به عنوان يكي از ساز و كارهاي مهم در جهت پيگيري و بهداشت رواني مورد توجه اسلام است. با تحكيم مباني خانواده و بالا بردن فرهنگ آن مي توانيم در تأمين بهداشت رواني انسان گام هاي مؤثري برداريم. توجه به روابط ظريف زوجين و توجه آنان در زمينه نقش ها و وظايفي كه نسبت به يكديگر دارند و نيز نقش هر يك در تأمين سلامت رواني طرف مقابل و ارضاي كامل نيازهاي يكديگر و آموزش آنها به خانواده ها، نقش تعيين كننده اي در حفظ سلامت رواني آحاد اجتماع دارد.

خانواده با عنايت به تأثيرگذاري قطعي آن بر ساخت شخصيت كودكان، مي بايد با نظام تعليم و تربيت اسلامي و با تأثيرات گوناگون رفتارها بر نحوه شكل گيري شخصيت كودك، آشنا شود. توجه به مراحل رشد كودك و وظايف والدين در هر يك از مراحل، آشنا شدن با تنبيه و تشويق و چگونگي اعمال آن، توجه به تفاوت هاي رواني- تربيتي دختر و پسر و بسياري از ظرايف ديگر از اهم وظايف خانواده در رابطه با تأمين سلامت رواني براي فرزندان خود به شمار مي آيد.

خانواده از ديدگاه اسلام اهميت به سزايي در حفظ عفت و حدود اجتماع دارد. مرزهايي كه لذت طلبي ها را در خود حفظ كرده و اجتماعي را از آلودگي محفوظ مي دارد. خداوند در اين باره در بعد آموزش عفت خانوادگي و حفظ مسايل زناشويي در چارچوب زن و مرد مسأله اذن پيش از ورود به اتاق در زمان هايي كه احتمال تنها شدن زن و مرد مي رود را مطرح مي سازد و دستور مي دهد، كه هرگز فرزندان بدون اذن پدر و مادر به خوابگاه ايشان وارد نشوند:

اي مؤمنان بايد كه ملك يمينتان و كساني از شما كه هنوز به حد بلوغ نرسيده اند، سه بار پيش از نماز صبح و هنگامي كه در ظهر لباس هايتان را در مي آوريد و پس از نماز عشاء كه سه هنگام براي برهنگي شماست، از شما براي ورود به اتاقتان اجازه بگيرند و پس از آن سه هنگام نه بر شما و نه برايشان گناهي نيست، چرا كه در پيرامون شما در گردش اند و با هم در حشر و نشر هستيد. بدينسان خداوند آيات خويش را براي شما روشن مي گرداند و خداوند داناي فرزانه است.! (نور.85)

نقش بهداشت جنسي در بهداشت رواني

قرآن درباره حفظ عفت به عموم مؤمنان رهنمود مي دهد كه چگونه بهداشت جنسي را رعايت كنند؛ زيرا يكي از پيامدهاي ناهنجاري در بهداشت جنسي، بحران هاي روحي و رواني در افراد جامعه است: به زنان با ايمان بگو چشم از نگاه مردان اجنبي فرو بندند و شرمگاههاي خويش را حفظ كنند و زينت خويش را جز آن چه آشكار است هويدا نسازند. بايد كه مقنعه و روپوش هاي خويش را به گريبان ها افكنند و زينت خويش نمايان نسازند جز براي شوهرانشان يا پدران، يا پدر شوهران يا پسران و يا پسر شوهران يا برادران يا خواهرزادگان و يا برادرزادگان يا زنان و يا آن چه مالك آن شده اند و يا مرداني كه ديگر هوس زن ندارند و طفل خانواده اند و يا كودكاني كه از اسرار زنان خبر ندارند. زنان نبايد پاي بر زمين بكوبند تا زينت هايشان كه نهان است آشكار نشود.»(نور.13)

قرآن در اين آيات و آياتي ديگر براي پيشگيري از بحران هاي رواني و نابهنجاري هاي اجتماعي، از اعمالي كه باعث مي شود بهداشت رواني جامعه به خطر افتد، بازداشته است. قرآن با بيان اين مطالب و آموزه هاي دستوري و ارشادي پيشگيري را بر معالجه و درمان مقدم داشته است.

آنچه مهم است اين كه اسباب و وسايل تحريك جنسي و هيجان شهوي كودكان فراهم نشود. از اين روي اسلام بوسيدن دختر شش ساله توسط مرد و بوسيدن زن توسط پسر هفت ساله را ممنوع كرده است. (روضه المتقين ج 8 ص 753) زيرا اين گونه كارها افزون بر اينكه موجب انحراف جنسي نوجوانان مي شود موجب بلوغ زودرس آنان نيز مي گردد.

همچنين اسلام دستور داده است تا كودكان پس از شش سالگي جدا از يكديگر بخوابند. (همان) و درخصوص ارتباط جنسي پدر و مادر دستور مي دهد تا كاري نكنند كه فرزندان به مسائل اين چنيني اطلاع يابند. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: به خدا سوگند اگر مردي با همسر خود در آميزد و در خانه كودكي بيدار باشد كه آنها را بنگرد و سخن آنها را بشنود و صداي نفس هاي آنها را احساس كند هرگز آن كودك رستگار نگردد، اگر پسر باشد يا دختر، زناكار مي شود.

روان شناسان بر اين باورند كه بايستي ريشه بيشتر بيمارهاي رواني و اختلال هاي رفتاري را در محيط خانواده فرد در دوران كودكي و محيط اجتماعي وي جستجو كرد. در مراحل ابتدايي زندگي و در خانواده است كه فرد با رفتارهاي متضادي رو به رو مي شود و ناتوان از جمع بندي بين خوب و بد، هنجار و نابهنجار، درست و نادرست ميان آنها مي گردد و لذا به تضاد شخصيتي گرفتار مي شود. در حالي كه بخشي از او رفتارهايي را مي شناسد كه با آن در محيط خانواده انس گرفته است و بخشي ديگر رفتاري را مي يابد كه جامعه آن را نادرست مي شمارد؛ پس دچار ناتواني در تبيين و تركيب مي شود و از درك درست و نادرست باز مي ماند. در پي اين تضاد رفتاري ميان الگوهاي خانوادگي و اجتماعي است كه شخصيت وي دچار تزلزل رواني مي شود و بازتاب هاي آن را در رفتار نشان مي دهد.

هماهنگي گفتار و كردار، مانع بروز تضاد رفتاري

از آن جايي كه توجه هر جامعه به مسائل بهداشت رواني، رابطه مستقيمي با رشد و اعتلاي اجتماعي آن جامعه دارد، از اين رو ارايه خدمات بهداشت رواني كه هدف آن سالم سازي، محيط رواني است، از اهميت بسياري برخوردار مي باشد.

بهسازي محيط از انحرافات و نابهنجاري هاي مختلف مي تواند از گرفتارشدن فرد به تضاد رفتاري و تناقض رواني باز دارد. تصحيح گفتار و رفتار و هماهنگي ميان آنها كه از سوي الگوها به افراد جامعه پذير (كودك تا جوان) القا مي شود مي تواند كمك شاياني در بهداشت رواني جامعه ايفا كند. هرگاه ميان گفتار و رفتار الگوها تضادي مشاهده شود كودك و نوجوان از نظر رواني، خود را در ميان تضادي گرفتار مي بيند كه برايش قابل هضم نيست. افزايش اين تضادها همراه با سرزنش از سوي الگوهاي خانوادگي و اجتماعي مي تواند فرد جامعه پذير را دچار بحران هاي رواني و شخصيتي و دوگانگي آن نمايد. از اين رو، اسلام همواره درباره هماهنگي ميان گفتار و رفتار تأكيد ورزيده و آن را به عنوان عامل مهم در صحت و سلامت رواني فرد و جامعه و يا بيماري هاي روحي فرد و جامعه مطرح ساخته است؛ خداوند درباره تضاد رفتاري و گفتاري و تأثيرات سوء آن مي فرمايد: «لم تقولون ما لاتفعلون¤ كبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون؛ (صف.3) چرا آنچه مي گوييد عمل نمي كنيد؟ بسيار گناه بزرگي است كه بگوييد آن چه را خود عمل نمي كنيد». ]مركز فرهنگ و معارف قرآن